محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
46
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
المعتضد خود به لشكرگاه پادشاه قشتاله رفت و شرايط صلح خويش را تقديم داشت . پادشاه قشتاله به اين مناسبت از او خواست كه استخوانهاى قديسه خوستا را كه در اشبيليه كشته شده بود ، تسليم او كند . المعتضد وعده داد كه خواست او برآورد . چون فرناندو پس از سه سال درگذشت و پسرش سانچو به جاى او زمام امور جليقيه را به دست گرفت ، المعتضد به شيوهء ايام پدرش جزيهء مقرر را به او مىپرداخت و اين امر تا زمان وفات او ادامه داشت . « 18 » 3 در خلال اين مدت كه المعتضد بن عباد به فتح بلاد غربى و امارات بربرى مشغول بود ، در داخل حوادث مهمى رخ داد ، از جمله خشم او بود بر پسرش اسماعيل . ابن حيان داستان اين حادثهء غمناك را كه در زمان او اتفاق افتاده به تفصيل بيان كرده است . خلاصه آنكه در سال 450 ه در قرطبه شايع شد كه المعتضد لشكر خود را بسيج كرده تا به تسخير مدينة الزهراء در مغرب قرطبه بيايد و پسر و ولىعهد خود اسماعيل ملقب به المنصور را براى قيام به اين مهم نامزد كرده است ؛ ولى اسماعيل نخواست امر پدر را به اجرا درآورد ، زيرا برطبق برخى روايات از پدرش كينه به دل داشت و به عللى از او بيمناك بود . برطبق روايت ديگر ، اسماعيل مىگفت حمله به قرطبه با اين امكانات يك حادثهجويى خطير است و به احتمال قوى با شكست مواجه خواهد شد ؛ بويژه آنكه ميان آل جهور سروران قرطبه و باديس امير غرناطه پيمانى مستحكم بود . اسماعيل پدر را از اين كار برحذر داشت ؛ ولى پدر بر او خشم گرفت و سخنان درشت گفت و او را به حركت مجبور ساخت و تهديد كرد اگر تعلل كند خونش را خواهد ريخت . در اين هنگام اسماعيل با چند تن از ياران خود از نزد پدر بگريخت و گويند آنكه او را به فرار تحريض كرد وزير و دبير پدرش ابو عبد الله محمد بن احمد
--> ( 18 ) . 041 531 . p , diC led anapsE aL : ladiP . M . R